تاريخ : سه شنبه بیست و نهم آذر 1390 | 0:53 | نویسنده : سید محسن
                                                   

 درس اول

 فعل ماضی : 
فعل ماضی از یک ریشه (ماده ، بن ) به علاوه تعدادی «ضمیر» ساخته می شود.
صرف فعل ماضی :

  مفرد مثنی جمع
غایب مذکر ذَهَبَ ذهبا ذهبوا
مؤنث ذَهَبَتْ ذهبتا ذَهَبْنَ
مخاطب مذکر ذَهبتَ ذهبتا ذهبتم
مؤنث ذَهَبتِ ذهبتما ذَهبتُنَّ

                 متکلم ( ذهَبْتُ - ذَهَبْنا)

 

 

 



  فعل مضارع : فعل مضارع ، علاوه بر ریشه و ضمیر تعدادی علامت دیگر هم دارد
صرف فعل مضارع :

  مفرد مثنی جمع
غایب مذکر یَذهبُ یَذهبانِ یذهبون
غایب مؤنث تَذهبُ تَذهبانِ یَذهَبْنَ
مخاطب مذکر تَذهَبُ تَذهبانِ تَذهبون
مخاطب مؤنث ذتَذهبینَ تَذهبانِ تَذهَبنَ

                 متکلم ( اذْهَبُ – نَذْهبُ)

 

 

 



  فعل امر : در فعل امر، حروف مضارع پوشانده شده و به جای آن یک حرف «ا» گذاشته می شود و حرف «نون» نیز جز صیغه مؤنث جمع حذف می شود .
صرف فعل امر

  مفرد مثنی جمع
غایب مذکر _ _ _
غایب مؤنث _ _ _
مخاطب مذکر اِذْهَبْ اِذهَبا اِذهَبوا
مخاطب مؤنث اِذهَبی اِذهَبا اِذهبنَ

                        متکلم ( _ _ )

 

 

 



  همزه فعل امر در بعضی از فعل ها کسره (-ِ) و در بعضی از فعل ها ضمه (-ُ) دارد. 
مانند اذْهَبْ – اِجْلِسْ – اُکْتُبْ
اگر حرف دوم اصلی مضارع (عین الفعل ) ضمه (-ُ) داشته باشد همزه امر نیز ضمه (-ُ) خواهد داشت در غیر این صورت کسره (-ِ) خواهد داشت.
هر گاه حرف «لا» مقابل فعل های مضارع مخاطب قرار گیرد، تنها در پی تغییر دادن آخر فعل است.
صرف فعل نهی :

  مفرد مثنی جمع
غایب مذکر _ _ _
غایب مؤنث _ _ _
مخاطب مذکر لاتَذهَبْ لاتَذهبا لاتَذهبوا
مخاطب مؤنث لاتَذهبی لاتَذهبا لاتَذهبنَ

                        متکلم ( _ _ )

 

 

 



  ضمیر- اسم اشاره – صرف ضمیرها

  مفرد مثنی جمع
غایب مذکر هو هما هم
غایب مؤنث هی هما هُنَّ
مخاطب مذکر انتَ انتما انتم
مخاطب مؤنث انتِ انتما انتُنَّ

                          متکلم ( أنا - نحنُ )

 

 

 



  روش ساختن فعل امر حاضر:

فعل امر حاضر از مضارع مخاطب می سازیم و برای این کار 4 عمل انجام می دهیم:
1. حرف (ت) را از سر مضارع مخاطب بر می داریم
2. در صورت نیاز بر سر فعل همره (ا) می آوریم ( درصورتی به همزه نیاز داریم که بعد از حذف «ت» فعل با سکون شروع شود)
3. به این همزه( ا) حرکت می دهیم اگر حرف اصلی دوم فعل ضمه «-ُ» داشته باشد به این همزه نیز ضمه «-ُ» میدهیم در غیر این صورت کسره می دهیم.
4. ضمه «-ُ» یا نون را از آخر فعل حذف می کنیم (غیر از صیغه جمع مؤنث) مانند: تذهَبُ --> ذْهبُ --> اذهبُ--> اذْهبُ--> أذهَبْ
تُجلسانِ --> جْلسان --> اجْلسان --> اجْلسانِ --> اجْلسا
تکتُبونَ --> کْتُبونَ --> اکتُبونَ --> اُکْتبونَ --> اُکتُبوا
تذْهبنَ-->ذْهبینَ --> اذْهبینَ --> اذْهبینَ --> اذْهبی
تُعَجّلونَ --> عَجّلونَ به همراه «ا» نیازی نیست --> عجّلوُا
  



  وزن :

اغلب کلمات عربی غالباً سه حرف اصلی دارند. برای پیدا کردن وزن هر کلمه در عربی به جای حروف اصلی آن کلمه به ترتیب (ف) ، (ع) ، (ل) قرار می دهیم و بقیه حروف را عیناً در وزن می آمدیم و حرکت سکون همه حروف را نیز عیناً در وزن می نویسیم.
کَتَبَ --> فَعَلَ 
نکْتُبُ--> یَفْعُلُ اَکْتُبْ --> اُفْعُلْ 
نأصر --> فاعل عَلِمَ --> فَعِلَ 
یَذْهَبُ --> یَفْعلُ اِجْلِسْ --> افْعِلِ 
منصور --> مفعول بَعُدَ --> فَعُلَ 
یَجْلِسُ --> یَفْعِلُ اذهَبْ --> افْعل 
شَهید --> فَعیل 
 



  جمله اسمیه : جمله ای است که غالباً با اسم شروع می شود و دو رکن دارد.

ا. مبتدا 
2. خبر
مبتدا :‌اسمی است که غالباً در ابتدای جمله می آید و درباره آن خبری می دهیم. 
مانند : الطّالبُ در جلمه : الطّالبُ جالسٌ
خبر : کلمه یا کلماتی است که غالباً بعد از مبتدا می آید و معنی جمله را کامل می کند و درباره مبتدا خبر می دهد.
مانند : جالس در جمله الطّالبُ جالسٌ 
مبتدا و خبر هر دو مرفوع هستند (رفع می گیرند)
علامت رفع غالباً (-ُ یا –ٌ ) است.
مانند :‌الطّالبُ(مبتدا) جالسٌ(خبر)
  



  جمله فعلیه : جمله ای است که غالباً با فعل شروع می شود و دو رکن دارد :

1. فعل 
2. فاعل
فاعل : اسمی است که کار انجام می دهد. فاعل نیز مانند مبتدا و خبر مرفوع است. (رفع می گیرد)
مانند : جلس الطّالبُ علی الکرسیّ .
در بعضی از جمله های فعلیه علاوه بر فعل و فاعل ، مفعول هم وجود دارد.
مفعول کلمه ای است که کاربر آن واقع می شود. مفعول منصوب است (نصب می گیرد) علامت نصب غالباً (-َ یا –ً ) است.
کَتبُ(فعل) الطالبُ(فاعل) رسالةً (مفعول)
  



  تقسیم اسم به مفرد و مثنی وجمع :

اسم مفرد :‌کتاب ، قَلَم، محفَظة، مَدْرسة 
اسم مثنی : انِ : کتابانِ ، قلمانِ ، محفظتانِ ، مدرستانِ
اسم مثنی : ین : کتابَیْنِ، قلَمینِ ، محفظتینِ ، مدرستینِ
اسم مذکر : ونَ : معلّم --> معلّمونَ ، مؤمن --> مؤمنونَ
اسم مذکر : ین َ : معلّم --> معلّمین َ ، مؤمن--> مؤمنینَ
اسم جمع مؤنث : ات : معلّمة --> معلّمات، مؤمنة --> مؤمنات 
اسم جمع مکسر : معلمة --> معلمات ، مؤمنه --> مؤمنات
مکسر : نشانه خاصی ندارد : مانند : کتاب --> کتُبُ ، مدْرسة --> مدارِس
  

 

  قواعد درس دوم : ثلاثی مجرد و ثلاثی مزید :

در زبان فارسی گاهی از فعلها و اسمهای موجود، فعلها و اسمهای جدیدی، با مفاهیم جدید می سازیم (مثلا : خندید) یک فعلی است که دارای معنی معینی است با اضافه کردن پسوند (افید) به آن فعل جدید (خندانید) را می سازیم که با معنی (خندید) تفاوت دارد.
می خندد --> می خنداند
خواهد خندید --> خواهد خندانید
بخند --> یخبندان
در زبان عربی نیز از فعلهای موجود و فصلهای دیگری با مفاهیم جدید می سازند و این عمل را به کمک فرمولها و وزنهای خاصی انجام می دهند و اسم هر کدام از این فرمولها ( باب ) می گذارند. مثلاً (ضََحِکَ) فعل ماضی به معنی (خندید) است اگر بر سر این فعل (أ) بیاوریم و حرکت حروف (ضَحِکَ) را تغییر بدهیم فعل جدید (اَضْحَکُ) ساخته می شود که معنی آن (خندانید) است. به عبارت دیگر برای ساخت (أَضْحَکَ) از وزن (أَفْعلَ) استفاده می کنیم. این (أَضْحَکَ) اولین صیغه ماضی است و بقیه صیغه های آن را می توانیم صرف کنیم. برای ساختن اولین صیغه مضارع این باب از وزن (یُفْعِلُ) استفاده می کنیم و مثلاً فعل مضارع (یُضْحِکُ) را می سازیم (یُضْحِکُ) اولین صیغه ی مضارع است و بقیه صیغه های آن را می توانیم صرف کنیم مانند : یُضْحِکُ ، یُِضحکمانَ ، یُضْحِکونَ 
برای ساختن مصدر این باب از وزن (افعال) استفاده می کنیم و مثلاً مصدر (اضْحاک) را می سازیم . وزن اولین صیغه ماضی و اولین صیغه مضارع و مصدر این فعل را مجموعاً (باب افعال) می نامیم پس فرمول (باب افعال) به شکل زیر است.
اولین صیغه ی ماضی :أَفْعَلَ
اولین صیغه ی مضارع : ُفْعِل
ُ مصدر : افْعال
به فعل هایی که بدین ترتیب با افزودن یک یا چند حرف به ریشه فعل ساخته می شوند ثلاثی مزید می گویند. به عبارت دیگر ثلاثی مزید فعلی است که اولین صیغه ی ماضی آن علاوه بر سه حرف اصلی یک یا چند حرف زاید نیز دارند. مانند :
(أَضْحَکَ) غیر از سه حرف (ض ح ک ) که حروف اصلی هستند یک حرف دیگر هم دارد (اُ) که حرف زاید نامیده می شود.
اما ثلاثی مجرد فعلی است که اولین صیغه ماضی آن حرف زاید ندارد و فقط از سه حرف اصلی درست شده است : مانند : ضَحِکَ
  



  معرفی باب تفعیل

اولین صیغه ماضی : فَعّلَ (علّمَ) 
اولین صیغه مضارع : یُفَعّلُ (یُعلّم)ُ
مصدر : تفعیل (تعلیم)
  



  معرفی باب مفاعلة

اولین صیغه ماضی : فاعَلَ (جاهَد)َ
اولین صیغه مضارع : یُفاعِلُ (یُجاهِد)ُ
مصدر : مُفاعلة ، فعال (مُجاهدَة ، جهاد)
مصدر فعلهای ثلاثی مزید وزن معینی دارند به عبارتدیگر قیاسی هستند. اما مصدر فعلهای ثلاثی مجرد وزن معینی ندارند و به عبارت دیگر سماعی هستند.
  

  قواعد درس سوم 
معرفی باب تفعُّل : تفاعُل ، افتعال ، انفعال ، استفعال

اولین صیغه ماضی اولین صیغه مضارع مصدر حروف زائد
تَفَّعَلَ یَتَفَعَّلُ تَفَعُّلْ ت - ع
تعلم یتعلم تعلم ت - ل
تَفاعَلَ یَتَفاعَلُ تَفاعُل ت - ا
تواضع یتواضع تواضع ت - ا
افْتَعَلَ یَفْتَعِلُ افتعال ا - ت
احترم یحترم احترام ا - ت
انْفَعَلَ یَنْفَعِلُ انفعال ا - ن
انجمد ینجمد انجماد ا - ن
استَفْعَلَ یَستَفْعِلُ استفعال ا - س - ت
استخرج یستخرج استخراج ا - س - ت

 

 



  برای ساختن فعل امر : ابتدا حرف مضارع (ت) را از سر فعل مضارع مخاطب بر می داریم سپس در صورت نیاز بر سر فعل همزه می آوریم. آنگاه حرکت همزه را مشخص می کنیم و در پایان از آخر فعل نون یا ضمه را حذف می کنیم (غیر از صیغه جمع مؤنث)

تَتَعلّمُ --> تَعَلّمْ 
تتواضَعُ --> تواضَعْ
تَحْتَرِمُ --> احْتَرَمْ 
تَسْتَخْرِجُ --> اِسْتَخْرِجْ 
 

  قواعد درس چهارم :
اسم ها به دو گروه تقسیم می شوند:

1. مشتق 
2. جامد
1 – مشتق اسمی است که از کلمه دیگری گرفته شود مانند : کاتب ، مکتوب، مکتب و مکتبة که از کَتَبَ گرفته شده اند.
2 – جامد اسمی است که از کلمه دیگری گرفته نمی شود . مانند :‌قلم ، دفتر ، طلا ، سقف 
 



  انواع اسامی مشتق :

1. اسم فاعل
2. اسم مفعول
3. اسم زمان
4. اسم مکان
5 – صفت مشبهه 
6 – اسم مبالغه
7- اسم تفضیل

1 – اسم فاعل برانجام دهنده یا دارنده حالتی بودن دلالت می کند و معادل آن در فارسی معمولاً صفت فاعلی یا اسم فاعل است.
اسم فاعل از ثلاثی مجرد بر وزن فاعل ساخته می شود
مانند نَصَرَ --> ناصر 
کَتَبَ --> کاتِب
اسم فاعل از فعل های مزید به شکل زیر ساخته می شود. 
مُب+ مضارع بدون ی + کسره ما قبل آخر مانند :
یُرشِدُ --> مُرشدِ 
یَتَحوّلُ --> متحوّل
یَنْسجِمُ --> مُنسَجِمْ
یَسْتَخْدِمُ --> مُستَخْدِمْ
1 – اسم فاعل برانجام دهنده یا دارنده حالتی بودن دلالت می کند و معادل آن در فارسی معمولاً صفت فاعلی یا اسم فاعل است.
اسم فاعل از ثلاثی مجرد بر وزن فاعل ساخته می شود
مانند نَصَرَ --> ناصر 
کَتَبَ --> کاتِب
اسم فاعل از فعل های مزید به شکل زیر ساخته می شود. 
مُب+ مضارع بدون ی + کسره ما قبل آخر مانند :
یُرشِدُ --> مُرشدِ 
یَتَحوّلُ --> متحوّل
یَنْسجِمُ --> مُنسَجِمْ 
یَسْتَخْدِمُ --> مُستَخْدِمْ
  


  قواعد درس پنجم :
سایر انواع مشتق :

1. اسم فاعل 
2. اسم مفعول (توضیح داده شد)
3 - اسم زمان : اسمی است که بر زمان وقوع فعل دلالت می کند.
4 – اسم مکان : اسمی است که بر مکان وقوع فعل دلالت می کند
اسم زمان و مکان هر دو بر یک وزن می آید. اسم مکان و اسم زمان بر وزن مَفْعَلْ و مَفْعِلْ می آید مانند :
اسم زمان : مَغْرِبْ ، مَشْرِقْ، مَبْدأ 
اسم مکان : مَسْجِدْ، مَطْبَخْ ، مسْکَن
5 – صفت مشبهه : بر دارنده صفتی نسبتاً پایدار دلالت می کند و مانند صفت مطلق یا ساده فارسی است. مهمترین وزن های صفت مشبهه عبارتند از :
فعیل : فَعِل ، فَعْل، فَعْلانِ
شریف، کَسَلِ ، صَعْب ، عطشان 
6 – اسم مبالغه : بر زیاد بودن یک صفت در انسان یا بسیار پرداختن بدان دلالت می کند مهمترین وزنهای اسم مبالغه عبارتند از :
فعّال، صیّار، غفّار 
فعّالة ، علّامة ، أمارة 
7- اسم تفضیل : اسمی است که نمایانگر کمتر یا زیادتر بودن صفتی در فردی یا شیئی نسبت به دیگری است . اسم تفضیل در زبان عربی معمولاً بر وزن اَفْعَلْ است. این وزن در جمله هم برای مذکر و هم برای مؤنث بکار می رود.
حسینٌٍ اکرمُ من رحیمٍ 
مریمٌ اَکْرمُ مِنْ فاطمة 
اما وزن فُعْلی فقط برای مؤنث بکار می رود مانند :
حُسْنی ، کُبْری، عُظْمی
  



  ویژگیهای فردی - نقش آن در جمله

بررسی ویژه گیهای فردی هر کلمه بدون در نظر گرفتن موقعیت آن در جمله در زبان فارسی تجزیه نام دارد و در عربی التحلیل الصرّفی 
بررسی نقش هر کلمه با توجه به موقعیت آن در جمله در زبان فارسی ترکیب نام دارد و در عربی الاعراب سپس بنابراین باید برای هر کدام از اقسام کلمه در الاعراب و التحلیل الصرفی موارد زیر را باید تشخیص دهیم.
اسم : مفرد یا مثنی یا جمع ( عدد) – مذکر یا مؤنث جنس – مشتق یا جامد – و نقش اعراب آن در جمله (فاعل، مفعول ، مبتدا….)
فعل : ماضی یا مضارع یا امر، صیغه (غائب ، مخاطب، متکلم ) مجرد یا مزید …….نقش آن در جمله و اشاره به فاعل آن 
حرف : نوع آن و ….
  



  تجزیه و ترکیب به ما کمک می کند که :

1. هر یک از کلمات را درست بشناسیم 
2. موقعیت هر کلمه را در جمله تشخیص دهیم
3. مفهوم جمله را درست درک کنیم
  

  قواعد درس ششم :

ضمیر کلمه ای است که به جای اسم می نشیند و از تکرار آن جلوگیری می کند مانند : 
(دوستم را دیدم و به او سلام کردم) و به مربی مانند (رأیتُ صدیقی و سلّمتُ علیه) ضمیر دو نوع است:
1. منفصل 
2. متصل 

1 – ضمیر منفصل : ضمیری است که به صورت مستقل در جمله بکار می رود و به کلمه دیگری تکیه نمی کند مانند :‌هو تلمیذٌ 
2 – ضمیر متصل : ضمیری است که در جمله همراه کلمه دیگری می آید و به آن تکیه می کند مانند : هذا کتابُهُ و ذلک دفترُهُ
  

منفصل متصل
نوع اول نوع دوم همراه اسم فقط همراه فعل
وفعل و حرف همراه ماضی همراه مضارع همراه امر
هو ایاهُ هُ کتب یکتب -
هما - هما کتبا یکتبان -
هم - هم کتبوا یکتبون -
هی - ها کتبتْ تکتب -
هما - هما کتبتَا تکتبان -
هن - هنَّ کتبنَ یکتبن -
انتَ ایاکَ کَ کتبتَ تکتب اُکتب
انتما - کما کتبتما تکتبان اُکتبا
انتم ایاکم کم کتبتم تکتبون اُکتبوا
انتِ - کِ کتبتِ تکتبین اُکتبی
انتما - کما کتبتما تکتبان اُکتبا
انتن - کن کتبتنَّ تکتبن اُکتبنَ
انا ایای ی کتبتُ اکتبُ -
نحن - نا کتبنا نکتبُ -

 

 

در این صیغه ها ضمیر مستتر است یعنی پنهان است و خود را نشان نمی دهد
در صیغه اول ماضی و مضارع ضمیر (هُوَ) مستتر است
در صیغه چهارم ماضی و مضارع (هی) مستتر است
در صیغه هفتم مضارع و امر ضمیر (انتَ) مستتر است
در صیغه سیزدهم مضارع ضمیر (أنا) مستتر است
در صیغه چهاردهم مضارع ضمیر (نحنُ) مستتر است. (در این صیغه حرف تْ ضمیر نیست و فقط علامت مؤنث است)
توجه :‌هنگام اتصال فعل به ضمیر (ی) حروف (ن) میان آن دو آورده می شود اسم این (ن) نون وقایه است.
مانند : علّمَ + ی --> علّمنی 
اُنْصُرْ + ی --> اُنْصرُنی 
یَنْصُرُ + ی --> یَنْصُرُنی 
نون وقایه برای نگهداری حرکت آخرفعل تغییر نکند 
 

  قواعد درس هفتم :

در زبان عربی کلماتی وجود دارند که موجب ارتباط و اتصال میان اجزای جمله می شوند.
مانند (الذی یجتهد فهو ینجُحُ) کسی که تلاش می کند موفق می شود به چنین کلماتی که از جنس اسم هم هستند موصول می گویند.
موصول دو نوع است: 
1. موصول خاص 
2. موصول مشترک

1 – موصول خاص موصولی است که برای مذکر و مؤنث همین طور برای مفرد و مثنی و جمع صیغه های خاص دارد.
مثلاً : برای مفرد مذکر (الذی) به معنی ( که ، کسی که ، چیزی که )
برای مفرد مؤنث (التی) به معنی (که ، کسی که ، چیزی که )
برای جمع مذکر ( الذی) به معنی ( که ، کسانی که )
برای جمع مؤنث ( اللاتی) به معنی (که ، کسانی که )
موصول در عربی بر حسب ما قبل خود تغییر می کند مانند :
الطّالبُ الذی یجتهد یَنْجَحُ 
الطالبةُ التّی تتْجهدُ تنْجَحُ
الطّلابُ الذین یجتهدون ینجحون 
الطالباتُ اللاتی یجْتهدون ینْجَحْنَ

2 – موصول مشترک : موصولی است که برای مذکر و مؤنث و برای مفرد و مثنی جمع یکسان بکار می رود.
مانند (مَنْ)به معنی (کسی که ، کسانی که ) و (ما) به معنی (چیزی که چیزهایی که ، آنچه)
  

  قواعد درس هشتم :

در جهان کلمات گاهی به کلماتی برمی خوریم که در شرایط مختلف، تغیراتی در چهره ی ظاهری آنها پدید می آید، در کلمات معیار تغییر، حرف آخر آنهاست. برخی کلمات در زبان عربی با تغییر موقعیت در جمله در جمله حرکت حرف آخرشان تغییر می کند و تعدادی نیز در همه ی موقعیت ها حرکت حرف آخر شان ثابت می ماند.
به کلماتی که حرکت حرف آخر آنها با تغییر موقعیت تغییر می کند «معرب» می گویند. 
به کلماتی که حرف آخر آن ها در هر موقعیت ثابت بماند «مبنی» می گویند.
(مانند هذا) : جاءَ هذا 
رَأَیْتُ هذا 
سَلّمتُ علی هذا 
اما کلمات معرب بر اساس حرکت حرف آخر آنها به چهار گروه تقسیم می شوند . حرکت حرف آخر کلمات معرب ، اعراب نامیده می شود.
1. مرفوع : کلمه ای است که اعراب آن رفع یعنی (-ٌ و –ُ) باشد. جاءَ الطّالبٌ .
2. منصوب : کلمه ای است که اعراب آن نصب یعنی (-ً یا –َ ) باشد . رَأَیتَ طالباً
3. مجرور : کلمه ای است که اعراب آن جر یعنی ( -ٍ یا –ِ ) باشد. سلّمْتُ علی طالبٍ
4. مجزوم : کلمه ای است که اعراب آن جزم یعنی (-ْ) باشد. لا تکْتُبْ
  



  گروههای کلمات مبنی :

1. مبنی بر ضم : کلمه ای است که حرکت حرف آخر آن همیشه و بصورت ثابت –ُ باشد. 
مانند : نحنُ – مُنْذُ - کَتَبوا
2. مبنی بر فتح : کلمه ای است که حرکت حرف آخر آن همیشه و بصورت ثابت –َ باشد. 
مانند هُوَ – کَتَبَ
3 – مبنی بر کسر : کلمه ای است که حرکت حرف آخر آن همیشه و بصورت ثابت –ِ باشد. 
مانند :‌اَنْتِ
4 – مبنی بر سکون : کلمه ای است که حرکت حرف اخر آن همیشه و بصورت ثابت –ْ باشد. 
مانند مَنْ ، اُکْتُبْ 
کلماتی مانند : لا ، الی ، عَلی که حرف آخرشان الف است نیز مبنی بر سکون هستند.
و کلماتی مانند : فی ، الذی، اللاتی که حرف آخرشان ی ساکن است نیز مبنی بر سکون هستند
  



  کلمات معرب و مبنی :

کلمه : حرف – فعل – اسم 
حرف : همه حروف مبنی اند 
فعل: ماضی و امر مبنی هستند
فعل مضارع معرب است
اسم : ضمیرها ، اسم های اشاره ، اسمهای موصول ، اسمهای استفهام مبنی هستند.
اسم : بقیه ی اسم ها معرب هستند (غیر از اسم هایی که در خط بالا نام برده شده اند)
  

  قواعد درس نهم :

جمله دو نوع است : جمله اسمیه ، جمله فعلیه 
جمله فعلیه : جمله ای است که غالباً با فعل شروع می شود جمله فعلیه دو رکن دارد.
الف : فعل 
ب: فاعل 
فعل : به انجام دادن کاری یا داشتن حالتی در زمان معین دلالت می کند فاعل همان انجام دهنده کار (فعل) است.
فاعل : در عربی حتماً باید بعد از فعل بیاید و اگر قبل از فعلی بیاید دیگر فاعل نامیده نمی شود و نام دیگری دارد که فاعل همیشه رفع می گیرد و به عبارت دیگر فاعل همیشه دو نوع است و علامت رفع غالباً ( -ٌ یا –ُ ) است.
فعل از جهت ( مذکر و مؤنث) با فاعل خود مطابقت می کند.
فعل از جهت (مذکر و مؤنث) با فاعل خود مطابقت می کند.
هر گاه فعل در آغاز جمله بیایدف به آن جمله ی فعلیه می گوئیم.
در صیغه های غایب هر گاه فاعل به صورت اسم ظاهر بیاید، فعل به صورت مفرد می آید.
هر گاه فاعل به صورت اسم ظاهر نیامده باشد، فعل همراه ضمیری می آید که همان ضمیر فاعل است
در صیغه های مخاطب و متکلم همانند همه زبانها – فاعل به صورت ضمیر می آید. 
مانند : اکتُبُ (انا) – تَکْتبون َ ( و) تکتبین (ی )
به فعل هایی که معنای آنها با فاعل کامل می شود، لازم می گوئیم.
به فعل هایی که علاوه بر فاعل ، به مفعول نیز نیاز داشته باشد متعدی می گوییم.
مفعول از دو راه تشخیص می دهیم؟
1. تشخیص از راه معنا
2. تشخیص از راه علامت
قدم نخست برای تشخیص مفعول به همچون سایر نقش ما ، مهم معنای عبارت است. در زبان عربی مفعول به نیز دارای علامتی است که به وسیله آن می توان مطمئن شد که تشخیص ما صحیح بوده و کلمه مورد نظر مفعول به است.
علامت اختصاصی مفعول به معمولاً فتحه ( -َ -ً ) است یعنی مفعول به پیوسته منصوب می باشد.مفعول به معمولاً بعد از فاعل می آید.
ضمیر منفصل منصوب ( ایّاک و ...) ونیز ضمایز متصل به هر سه قسم کلمه‌، با فعل بیایندف غالباً مفعول به هستند
  



  جار و مجرور :

به حروفی از قبیل مِنْ (از) فی (در) الی (به سوی) لی(برای ) علی (بر روی) بِ (با) کَ (مانند) عن (از) حروف جر ، به اسم پس از آنها مجرور و به هر دو جار و مجرور می گوئیم.
حروف جز تنها قبل از اسم می آیند. 
 

  قواعد درس دهم :

جمله اسمیه : جمله ای است که غالباً با اسم شروع می شود و دو رکن دارد
مبتدا، خبر
1. مبتدا : اسمی که غالباً در ابتدای جمله می آید و درباره آن خبر می دهیم مانند (المؤمن) در جمله (المؤمن صبورُ)
2. خبر : کلمه یا کلماتی است که غالباً بعد از مبتدا می آیاد و درباره مبتدا خبرمی دهد و معنی جمله را کامل می کند. مانند : (صبور) در جمله المؤمن صبورٌ اعراب مبتدا و خبر هردو رفع است و به عبارت دیگر مبتدا و خبر مرفوع هستند و علامت رفع آنها غالباً ( -ٌ یا –ُ ) است.
خبر معمولاً از لحاظ مذکر و مؤنث از مبتدا تبعیت می کند.
جاءَ الطالبُ : فعل و فاعل 
الطالبُ جاء : مبتدا و خبر

برای یافتن خبر پی بردن به مفهوم عبارت راهگشاست. ترجمه و معنای جمله خبر را مشخص می کند.

خبر غالباً به یکی از سه صورت زیر می آید :
1. مفرد (مؤمن صبورٌ) 
2. جمله فعلیه (المسلمُ یَصْدقُ) 
3. جار و مجرور(النجاةُ فی الصّدق) 

اعراب کلمات مبنی ( ضمایر، اشاره ، ....) محلی است.
اعراب جمله و شبه جمله نیز محلی است.
بنابراین در مبتدا و خبر، ضمایر و اسم های اشاره و جمله ها و شبه جمله ها محلاً مرفوع می باشند.
محلی یا محلاً : یعنی کلمه مورد نظر در محلی قرار گرفته که اعراب خاصی را می طلبد اما از گرفتن آن ناتوان است.
مثلاً وقتی می گوئیم : هذا در جمله هذا کتابٌ
محلاً مرفوع است یعنی این کلمه در محلی و موقعیتی واقع شده که باید مرفوع می شد اما از گرفتن اعراب رفع ناتوان است.

 



  • دانلود فیلم
  • دانلود نرم افزار
  • قالب وبلاگ